تبليغاتX
حسرت دیدار تو

حسرت دیدار تو

((((شیشه ی پنجرهرا باران شست)))از دل تنگ من اما((((چه کسی نقش تو را خواهد شست))))

لحظه های بی کسی

جدایی

معجزه عشق

كوتاه تر از عشق واژه ای نیافتم
ساده است و كوتاه
مثل جدایی
مثل لحظه های تلخ و غم انگیز جدایی
مثل مرگ
مثل ثانیه های پایانی
مثل جدایی ما با دستان مرگ
اما عشق
هرگز تنهایت نخواهد گذاشت.
حتی اگر مرگ
دست های گرم او را بگیرد
چشم های مهربانش را ببندد
و بوسه هایش را از تو دریغ كند.
حتی اگر جدایی
طوفانی از مصیبت به پا كند
و او را از تو جدا كند
و تو را در خاطره ها رها كند.
معجزه عشق
هرگز
هرگز نخواهد گذاشت
لحظه ای یادش را فراموش كنی. ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/05/05ساعت 17:43  توسط مهرشاد  | 

خسته ام

خسته ام دیگر از این فریاد ها

خسته از بی مهری و بی داد ها

خسته از دلبستگی و یاد ها

خسته از شیرین و از فریاد ها

خسته ام ، خسته ام ، خسته ام ، خسته

خسته ام ، خسته ام ، خسته ام ، خسته

خسته ام از این همه دیوانگی

خسته از نادانی فرزانگی

خسته از این دشمنان خانگی

خسته ام از این همه بیگانگی

خسته ام ، خسته ام ، خسته ام ، خسته

خسته ام ، خسته ام ، خسته ام ، خسته

خسته ام از گردش چرخ فلک

خسته از تنهایی و شب های تک

خسته از ایمانم و تردید و شک

خسته از دیو و دد و دوز و کلک

خسته ام ، خسته ام ، خسته ام ، خسته

خسته ام ، خسته ام ، خسته ام ، خسته

خسته ام دیگر از این آوار ها

خسته از سنگینی دیوار ها

خسته از ظلم و بد و آزار ها

خسته از بیداری بیمار ها

خسته ام ، خسته ام ، خسته ام ، خسته

خسته ام ، خسته ام ، خسته ام ، خسته

خسته ام از تابش مهر و قمر

خسته از نا مردمی های بشر

خسته از بی فطرتان بی هنر

خسته ام ... از خستگی ها بیشتر

خسته ام ، خسته ام ، خسته ام ، خسته

خسته ام ، خسته ام ، خسته ام ، خسته

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/11/29ساعت 0:41  توسط مهرشاد  | 

رو به تو سجده مي كنم دري به كعبه باز نيست

 


رو به تو سجده مي كنم دري به كعبه باز نيست

بس كه طواف كردمت مرا به حج نياز نيست

به هر طرف نظر كنم نماز من نماز نيست

مرا به بند مي كشي از اين رهاترم كني

زخم نمي زني به من كه مبتلاترم كني

از همه توبه مي كنم بلكه تو باورم كني

قلب من از صداي تو چه عاشقانه كوك شد

تمام پرسه هاي من كنار تو سلوك شد

عذاب مي  كشم ولي عذاب من گناه نيست

وقتي شكنجه گر تويي شكنجه اشتباه نيست

قلب من از صداي تو چه عاشقانه كوك شد

تمام پرسه هاي من كنار تو سلوك شد

عذاب مي  كشم ولي عذاب من گناه نيست

وقتي شكنجه گر تويي شكنجه اشتباه نيست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/11/27ساعت 10:4  توسط مهرشاد  | 

والنتین

روز والنتین یا والنتاین، (روز عشاق و یا روز عشق‌ورزی) عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن‌ماه و بعضی سال‌ها ۲۶ بهمن‌ماه) و در برخی فرهنگ‌ها روز ابراز عشق است.                                                     این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتین یا خرید هدایایی مانند گل سرخ انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتین به جشنی که به افتخار قدیس والنتین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.

در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده‌است بنام کلاودیوس دوم (Claudius II). کلودیوس عقیده داشت مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلاودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. (شایان ذکر است که در آن هنگام هنوز امپراتوری روم، به آیین مسیحیت نگرویده بود و این امر تقریباً ۴۰ سال پس از دوران کلاودیوس دوم یعنی در دوران کنستانتین اول، موسوم به کنستانتین کبیر صورت گرفت). اما کشیشی به نام والنتین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. هنگامی که کلاودیوس این امر را دریافت، والنتین را دستگیر و زندانی کرد. کلاودیوس به منظور منصرف ساختن والنتین از باور خویش، به زندان و به استقبال وی شتافت و او را مورد محبت فراوان قرار داد. این در حالی بود که والنتین نیز به گونه‌ای متقابل کوشید تا کلاودیوس را به آیین مسیحیت فراخواند؛ امری که موجبات خشم امپراتور روم را فراهم ساخت و حکم به اعدام وی داد. هنگامی که والنتین در زندان به سر می‌برد، یکی از زندانبانان دختری نابینا داشت که به زندان می‌آمد به تفصیل با وَلِنتَین سخن می‌گفت و درست پیش از آن که والنتین به اعدام محکوم گردد، برای آن دختر نابینا کارتی فرستاد که بر روی آن نگاشته بود: ««از طرف والنتین ِ تو» (From Your Valentine)» امضاء کرده‌است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای والنتین مشاهده می‌شود.

 

پیشاپیش والنتاین به همه ی عاشقان دنیا مبارک

به مناست روز والنتاین در ادامه مطلب عکسهای زیبایی گذاشتم

امیدوارم که خوشتون بیاد...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/11/24ساعت 3:18  توسط مهرشاد  | 

عشق

عشق به شکل پرواز پرنده است عشق خواب یک آهوی رونده است من زائری تشنه زیر بارون عشق چشم آبی اما کشنده است من میمیرم از این آب مسموم اما اون که مرده از عشق تا قیامت هر لحظه زنده است من میمیرم ازاین آب مسموم مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یک پرنده است  تو که معنای عشقی به من معنا
+ نوشته شده در  شنبه 1389/10/18ساعت 19:25  توسط مهرشاد  | 

بدون شرح

 كاش ميشد قلب ما از ياس بود...تك‌تك گلبرگ آن احساس بود،پاك و سبزوساده وبي ادعا.كاش ميشد بهتر از الماس بود،كاش ميشد عشق را تفسير كرد،عاشقي را با محبت سير كرد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/04ساعت 10:59  توسط مهرشاد  | 

خدا

ملا صدرا ميگويد :

خداوند بي نهايت است و لا مكان و بي زمان

اما به قدر فهم تو كوچك ميشود

و به قدر نياز تو فرو د مي آيد

و به قدر آرزوي تو گسترده ميشود

و به قدر ايمان تو كارگشا ميشود

يتيمان را پدر ميشود و مادر

محتاجان برادري را برادر ميشود

عقيمان را طفل ميشود

نااميدان را اميد ميشود

گم گشتگان را راه ميشود

در تاريكي نور ميشود

پيران را عصا ميشود

محتاجان به عشق را عشق ميشود

خداوند همه چيز ميشود،همه كس را...

به شرط اعتقاد

به شرط پاكي دل

و طهارت روح

به شرط پرهيز معامله با ابليس.

بشوييد احساستان را از احساسات ناروا

ومغزهايتان را از هر انديشه خلاف

وزبانتان را از هر سخن ناپاك

وبپرهيزيد از ناجوانمردي ها ، نا راستي ها و نامردمي ها...

چنين كنيد تا ببينيد كه چگونه

بر سفره شما با كاسه اي خوراك و تكه اي نان مينشيند

در دكان شما،كفه هاي ترازويتان را ميزان ميكند

ودر كوچه هاي خلوت شب با شما آواز ميخواند

مگر از زندگي چه ميخواهدي كه در خدايي خدا يافت نميشود ؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/03/26ساعت 17:22  توسط مهرشاد  | 

کاش میدانستم

         

            

                 کاش میدانستم چیست آنچه از قلب تو تا عمق وجودم جاریست ...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/15ساعت 13:33  توسط مهرشاد  | 

فراموشی

 

 دلم مي خواست بهانه اي باشي براي فراموش كردن

 

همه چيز اما حالا دلم مي خواهد بهانه اي باشد براي:

 

فراموش كردن تو...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/15ساعت 13:27  توسط مهرشاد  | 

 

 

     هركه عاشق شد جفا مي بايد كشيد

                 بهر يك گل صفت صد خار مي بايد كشيد

 من به مرگم رازيم اما نمي آيد عجل

                 بخت بد بين كز عجل هم ناز مي بايد كشيد

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/15ساعت 13:26  توسط مهرشاد  | 

 

 

شمع

 

 

داني كه شمع به پروانه چه گفت؟

            گفت اي عاشق ديوانه فراموش شوي

  سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد

            گفت طولي نكشد تو نيز خاموش شوي

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/15ساعت 13:25  توسط مهرشاد  | 

 

مال من نشدی...

 

   هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم

  ياد گرفتم به خاطر كسي كه دوستش دارم بايد دروغ بگم

 ياد گرفتم هيچ وقت هيچ كس ارزش شكستن غرورم رو نداره

 ياد گرفتم گريه هاي هيچ كس رو باور نكنم

 ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم

 ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/15ساعت 13:25  توسط مهرشاد  | 

 

 

  

                 مثل كشيدن كبريت در باد دشوار است:
                
                 ديدار تو

                  اما من به معجزه ي عشق ايمان دارم

                  وتاآخرين دانه ي كبريت را مي كشم در باد

                 هرچه باداباد...

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/15ساعت 13:24  توسط مهرشاد  | 

 

 

 

دوری...

 

 

دور بودن از عزيزان مشكل است

      امتحان باوفايي در جدايي حاصل است 

گرچه من دورم ز پيشت اي عزيز

         دوريت دريا ويادت ساحل است

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/15ساعت 13:21  توسط مهرشاد  | 

 

خدا:

 

وقتي دل تنها كالاييست كه خداوند شكسته

 

 آن را مي خرد پس چرا من به دست كسي

 

كه دلم را شكست بوسه نزنم؟!

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/15ساعت 13:20  توسط مهرشاد  | 

 

 

خنده ي تلخ من از گريه غم انگيزتر است

                 كارم از گريه گذشته به آن ميخندم

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/15ساعت 13:20  توسط مهرشاد  | 

 

 

دیر کردی گلم...

 

 

 پرسيد كه چرا دير كرده است؟شايد دل ديگري او را اسير كرده است

 

خنديدم و گفتم:او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تاًخير كرده

 

است گفتم امروز هوا سرد ست شايد موعد قرار تغيير كرده است

                 

خنديد به سادگيم و گفت:خوابي سالهاست دير كرده است

                   

  در آيينه به خود نگاه مي كنم آه عشق تو عجب مرا پير كرده است

                    

 راست گفت آيينه كه منتظر نباش

                                           

                                              او براي هميشه دير كرده است 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/15ساعت 13:18  توسط مهرشاد  | 

 

 

به لبخندي مرا از غم رها كن

              مرا از بي كسي هايم جدا كن

اگر مردن سزاي عاشقان است

              براي مردنم هر شب دعا كن

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/15ساعت 13:17  توسط مهرشاد  | 

 

 

اي معني انتظار يك لحظه بايست

        ديوانه شدن به خاطرت كافي نيست؟

 يك لحظه بايست و يك جمله بگو

        تكليف دلي كه عاشقش كردي چیست؟

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/15ساعت 13:16  توسط مهرشاد  | 

 

زليخا مرد زهجران چو يوسف گشت زنداني

                      چراعاقل كند كاري كه بازآرد پشيماني

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/15ساعت 13:15  توسط مهرشاد  | 

 

نمیدانم چرا با آنکه میدانم ازآن من نخواهی شد 

 

ولی با تار و پود جان برایت خانه میسازم....

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/15ساعت 13:14  توسط مهرشاد  | 

 

امروز كه محتاج تو ام جاي تو خاليست

 

                        فردا كه بيايي نفسي نيست

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/15ساعت 13:13  توسط مهرشاد  | 

 

گویند خدا همیشه با ماست

 

                         ای غم نکنه خدا تو باشی!

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/15ساعت 13:10  توسط مهرشاد  | 

 

عشق در دریا غرق شدن است

 

ودوست داشتن در دریا شنا کردن

 

                              دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/15ساعت 13:9  توسط مهرشاد  | 

 

عشق

 

عشق تنهایی است با حسرت انتظار است با خون دل عطش است

 

با شوق عشق بیداد است با سکوت نگاه است با اشک تبسم است

 

با غم عشق چشم بر در دوختن است با التهاب یاد است با

 

 حسرت خاطره است با گریه عشق تنها سکوتی است که

 

با گریه میشکند عشقتنها یادگار تنهایی است عشق چشمان

 

 زیبایت است همانند آهویی که در صحرا به دنبال پناهی

 

 می گردد عشق دل مهربان و پردرد توست که مانند طبیبی

 

 بزرگ قلب شکسته ام را مداوا کرد تا دوباره برایت بنویسم

 

 عشق صدای گرم و مهربانت است که با صدایی پر از غم اما

 

بزرگ میگوید:

 

                     دوستت دارم

 

   وعشق چیزی نیست جز آتش که سوختم وساختم و شکستم

 

                        به خاطر تو.........

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/15ساعت 13:7  توسط مهرشاد  | 

 

گفتم خرابت میشوم گفتا تو آبادی مگر

 

                           گفتم ندادی دل به من گفتا تو جان دادی مگر

 

گفتم ز کویت می روم گفتا تو آزادی مگر

 

                              گفتم فراموشم نکن گفتا تو در یادی مگر

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/15ساعت 13:5  توسط مهرشاد  | 

جونیتو هدر نکن

پای من جونیتو هدر نکن دلبر ناز

باخت من کافیه تو دیگه به پای من نباز

توی قلب مهربونت واسه من خونه نساز

توی قلب مهربونت واسه من خونه نساز

من بازنده رو خوب ببین برو تنهام بزار

من یه پائیزیموولی تو چی؟ گل بهار

دل به کی بستی عزیزم ؟به من بی کس کار

دل به کی بستی عزیزم؟ به من بی کس کار

قدر دنیارو بدون لحظه هاشو حروم نکن

برو دوروز دنیارو با من تموم نکن

منو باز بااشکهای قشنگت روبرو نکن

منو باز بااشکهای قشنگت روبرو نکن

اخه من خودم ته راه دیدم سیاهیه

اخر این همه عشق وعاشقی تباهیه

انگاری تو تنگ این دنیا جای یه ماهیه

انگاری تو تنگ این دنیا جای یه ماهیه...

www.hasrate-didare-to.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/03/13ساعت 0:37  توسط مهرشاد  | 

عروسک جهنمی

زیر سکوت مهتاب ، قدم زدم تو کوچه

گفته بودم میگم باز،عشقا کثیف و پوچه

بادی که توی موهام ، میپیچه خیلی سرد ه

سکوت جاده مثل ، راز دل یه مرد ه

سگ توی این حوالی ، میکشه زوزه از درد

رد دو پای تنها ، چشمای خیس یک مرد

به یاد اون شبا که ، قدم زدیم با هم ما

رفتی و بی جواب ه ، هنوز واسم معما

چه ساده از کنارم ، گذاشتی رفتی راحت

من چیزی کم نذاشتم ، تو بودی بی لیاقت

فکر میکنی کی هستی ، نیستی تو جز, آدم

میخوای بری خدافظ ، خوب برو به جهنم

از سرتم زیادم ، گمشو نیا به یادم

حیف تمام شعر و عکسا که به تو دادم

سر به سرم گذاشتی ، رفتی تو با غریبه

همون لیاقتت بود ، چشاش پر از فریبه

گربه صفت که میگن ، تازه دیدم که راسته

هم تو بمیری و هم ، اون که تو رو میخواسته

نامه ای که با اشک ، چشام شدش خیس خیس

دادم رفیقا ساختن ، با کاغذ و چرکنویس

چه سختیا کشیدم ، با تو باشم همیشه

کردی تو مارو ضایع ، طبر زدی به ریشه

آتیش پشت دستم ، داغ میکنم که بازم

خر نشم و من هیچ وقت ، دل به کسی نبازم....

....................................................................................

باشه یادت که تو منو زجر میدادی

با تو من، تا بودم ........

بدت نمیومد بیای بخونی ، حالا شعرای منو پای تابوتم

من فکر کردم که تو هوام و داری

نمیدونستم انقدر زود میری تنهام میذاری

رفتی رفیق کردی حروم خواب چشمامو

با تو نمیذارم حتی تو بهشت پامو

سرم گرم تو شد نفهمیدم که داری خشک میکنی همه ریشمو

بهت رو دادم خندیدی به ریشمو

منو با همه ی احمقا کردی یکی

حالا مردی بگی ... به من ببخشیذ؟

مگه عمر نوح خدا به من ببخشید؟

روزی صد دفعه دارم آرزوی مرگت

یه روز میشکنه بالاخره دل سنگت...

....................................................................................

برو دور شو ، دیگه نمیخوام حتی من سایتو

پاره کردم ، جلوی چشمات من نامتو

خوب میخوام دیگه ، واسه خودم باشم

دوست نداری ، پس برو به جهنم

نبودن تو دیگه ، فرقی واسم نداره

این دستای من، دستاتو کم نداره

شب سیاهم ، بی تو غم نداره

نمیخوام کسی ، سر به سرم بزاره

پس برو دیگه ، برو دیگه از پیش من

آخه تو نیستی ، هم کیش من

اگه میخوای پیشم ، بیای دوباره

شرتش اینه ، بمیری بیچاره

برو دور شو

برو دور شو

.....................................................................................

نیستی تو حتی، در اون حد که ،بنویسم واسه تو شعر و بسازم واست آهنگ،

ولی من چه کنم؟تجربه رو میشه با این تکست کنم ،منتقل و منتقدای نظر من بشن آدم،

وگرنه بسزونن واسه ی بی صفتا، بی صفتای بد و رضل و کثیف  و سگ و اردنگ،

نشه وقت گرون تنگ، سر صلح سر جنگ،با این دخترای پر روی هفت رنگ،

،نشیم مزحکه ی دست و نشیم مایه ی این ننگ ،

چه قدر آب بکوبیم توی هاونگ،

،که عشق بدتره از بنگ،

چه بهتر باشی از سنگ،

نخور گول و نشو منگ چنین دشمن مظلوم نما رو ،

به یادم میاد اون روز،

که میگفتی به من دوست،

تو رحمت

تو رو لعنت به دروغات ،

روزا یاد تو دیدم، تو یه شب خواب تو یادم میاد یک روز،

که من اومده بودم با یه گل پیش تو،

پوز خند زدی،کاشکی میگفتم که ببند نیشتو،

پس حیف شدش اون همه احساس،

گلم زرد شد و یاس،

که پژمرده شده، فصل توسرماست،

دلت خواست که من یخ بزنم،اما نه خانوم،منم کم نمیارم،میکنم گرم هوا رو.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/03/06ساعت 2:24  توسط مهرشاد  | 

حیف واژه خیانت

هیچ کس.... لیاقت اشکهای تو را ندارد....
و کسی که چنین ارزشی دارد.... باعث اشک ریختن تو نمی شود.
"گابریل گارسیا مارکز"

چه اشتباهی کردم که اسمتو آوردم
خوبیش اینه لااقل واست قسم نخوردم
راستی چه عالمی بود اگه بدا نبودن
جدا می شیم ما از هم، چون خیلی ها حسودن
دیشب تا صبح نشستم زیر نگاه مهتاب
تو خیلی خوبی اما، فقط تو عالم خواب
عکسا و هدیه هاتم، می دم به یه واسطه
تا که به خیر و خوشی، تموم شه این رابطه
حرفای عاشقونه همش ماله قدیمه
مث همون حرفا که ماها بهم زدیمه
هر وعده ای که دادی به هرکسی عمل کن
غصه هاشو یه جوری، با مهربونی حل کن
نذار که عشقت واسش مشکل و دردسر شه
نذار که از دست تو، راهی یه سفر شه
چه وقتایی تلف شد با تو سر قرارا
تکلیفا روشن می شه همیشه تو بهارا
گناه تو همین بود نداشتن صداقت
اما گناه من بود نکردن خیانت
سفیدی نگاهت، نابه شبیه برفه
آب می شه زود و فقط به قیمت یه حرفه
دیگه خدانگهدار، لحظه های قیمتی
منو ببخش عزیزم هرکی داره قسمتی
دنیارم اگه بدی دلم ازت صاف نمی شه
دلی که بشکنه و کدرشه، شفاف نمی شه
نه دیگه، دوست دارم محاله باورم بشه
اسم تو دیگه محاله تو دلم جا بشه
حیف اون بتی که از تو برای خودم ساخته بودم
من مقصر نبودم چون تو رو نشناخته بودم
اصل مطلب اینه که برو پی کار خودت
دیگه نمی خوامت، لعنت به تو و اون روز تولدت


شاید اشتباهه اما... عاشقا دروغ می گن
آدمای مهربون و باوفا دروغ می گن
اونا که می گن که تا همیشه دیوونتن
بذا بی پرده بگم که به شما دروغ می گن
اونا که می آن به این بهونه ها، که اومدن
از توی شهر قشنگ قصه ها، دروغ می گن
اونا که فدات بشم تکیه کلامشون شده
به تموم آسمونا، به خدا دروغ می گن
اونا که با قسم و آیه می خوان بهت بگن
تا قیامت نمی شن ازت جدا، دروغ می گن


حیف لحظه های خوبی که برای تو گذاشتم
حیف غصه ای که خوردم، چون ازت خبر نداشتم
حیف اون روزا که کلی ناز چشماتو کشیدم
حیف شوقی که تو گفتی داری اما من ندیدم
حیف حرفای قشنگی که برای تو نوشتم
حیف رویام که واسه تو از قشگیاش گذشتم
حیف شبها که نشستم با خیالت زیر مهتاب
حیف وقتی که تلف شد واسه دیدن تو، توی خواب
حیف با وفایی من، حیف عشق و اعتمادم
حیف اون دسته گلی که، توی پاییز به تو دادم
حیف فرصتهای نقرم، حیف عمرم و دقیقم
حیف هر چی به تو گفتم، راس راسی حیف سلیقم
حیف اشکایی که ریختم واسه تو دم سپیده
حیف احساس طلاییم، حیف این عشق و عقیده
حیف شادیم توی روزی که می گن تولدت بود
حیف عاشقیم که گفتی اولش کار خودت بود
حیف اون همه قسم ها که به اسم تو نخوردم
حیف نازی که کشیدم چون که طاقت نیاوردم
حیف اون کسی که دائم عاشقم بود توی رویا
حیف که تو از راه رسیدی اونو دادمش به دریا
حیف چیزی که ندارم، حیف ذوقی که نکردی
حیف گرمای دستم، که سپردمش به سردی
حیف قلبم که یه روزی دادمش دستت امانت
حیف اعتماد اون روز، حیف واژه خیانت
حیف اون شبی که گفتم پیش تو کم ستاره
حیف اون حرفا که گفتی، گفتم اشکالی نداره
حیف چشمایی که گفتم، به تو با لبای خندون
حیف آرزوی دیدار، با تو بودن زیر بارون
حیف هر چی که سپردم، حیف هر چی که نبودی
حیف تکلیفم، بیاو روشنش کن تو به زودی

ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم
واسه تو یه عمر اسیر، تو کنج این خونه بودیم
ما که رفتیم تو بمون با هرکی که دوسش داری
با اونی که پنهونی سر روی شونش می ذاری
ما که رفتیم ولی این رسم وفاداری نبود
قصه چشمای تو واسه ما تکراری نبود
ما که رفتیم حالا تو می مونی و عشق جدید
می دونم چند روز دیگه می شنوم جدا شدید
ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود
دل ما لایق اینکه بندازیش زمین نبود
ما که رفتیم ولیکن قدر تو دونسته بودیم
بیشترم خواسته بودیم ولی نتونسته بودیم
ما که رفتیم تو برو دل بده دست دیگری
به قول حافظ ما هم داریم یه یاره سفری
ما که رفتیم تو بشین زیر نگاه عاشقش
آرزوم اینه فقط تلف نشه دقایقش
ما که رفتیم تو برو دنبال طالع خودت
ببینم که سال دیگه، کی میاد تولدت؟
ما که رفتیم تو بمون با اون که از راه اومده
اون که با اومدنش خنجر به قلب من زده
ما که رفتیم دل ندیم دیگه به عشق کاغذی
لااقل می اومدی پیشم، واسه خداحافظی

Hey Yo، مرد.... مهرشاد اینجاست.... تو زندگیت....
به هیچ کس اعتماد نکن.... می دونی چی می گم؟!.... به هیچ کس.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/03/06ساعت 0:34  توسط مهرشاد  | 

دنيای اين روزای من

دنيای اين روزای من هم قد تن پوشم شده

                           اينقدر دورم از تو كه دنيا فراموشم شده

دنيای اين روزای من در گير تنهائی شده

                           تنها مدارا می كنيم دنيا عجب جائی شده

هر شب تو رويای خودم آغوشتو تن ميكنم

                             آينده ی اين خونه رو با شمع روشن ميكنم

در حسرت فردای تو تقويممو پر ميكنم

                              هر روزِ اين تنهائيو فردا تصور ميكنم

هم سنگ اين روزای من حتی شب هم تاريك نيست

                               اينجا به جز دوری تو  چيزی به من نزديك نيست ...



 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/02/27ساعت 18:45  توسط مهرشاد  |